جدیدترین سوالات





جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

بخشی از متن سوال:

شخصیت ENTP در آزمون شخصیت شناسی MBTI

ویژگی های شخصیت ENTP در آزمون شخصیت شناسی MBTI (مایرز بریگز) چیست؟



0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:


ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

9


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده

9 جواب برای این سوال ثبت شده!

چینش بر اساس زمان ثبت


چینش بر اساس امتیاز



37524
10534
133581

Guest

پیشنهادات

نیروی خود را در آن واحد صرف کارهای بیش از اندازه متنوع نکنید. فعالیت هایی را انتخاب کنید که برای شما از هر کار دیگری ارزشمندتر است.
زمانی را که اتمام یک پروژه به آن احتیاج دارد حدس بزنید. هر زمانی را که بدست آوردید، آن را دو برابر کنید.
سعی کنید با کسی متحد و دوست شوید که از پروژه مورد نظر شما لذت ببرد.
وقتی می خواهید ایده ای را ارائه دهید، پیشاپیش خودتان را آماده کنید. این کار سبب می شود که برای پروژه های خود حمایت بیشتری بدست آورید.
توجه داشته باشید که نقطه نظرهای بیش از اندازه زیاد شما می تواند دیگران را خسته کند. بعضی از آنها را برای خود حفظ کنید.
بیاموزید که در محدوده سیستم کار کنید.
کاری نکنید که فرصت و حواس شما در کارهای مختلف پخش شود. به فعالیت هایی که می تواند از شدت استرس شما بکاهد توجه کنید.
به خاطر داشته باشید که بحث کردن و مشاجره نمودن برای بعضی ها تفریح به شمار می آید، اما دیگران را می آزارد.
از قطع کردن صحبت دیگران خودداری ورزید. به مزایای گوش دادن توجه داشته باشید.
0
امتیاز


37524
10534
133581

Guest

مشاغل مناسب


کارفرما و کارآفرین
مخترع
مشاور مدیریت
عکاس
روزنامه نگار و خبرنگار
بازیگر
وکیل
مدیر هتل
مدیر رستوران
کارشناس و مدیر منابع انسانی

مشاغل گروه بازاریابی و امور ابتکاری :


کارشناس و مدیر بازاریابی
کارشناس و مدیر روابط عمومی
روزنامه نگار، گزارشگر و خبرنگار
کارگردان
مجری رادیو و تلویزیون
تهیه کننده
تحلیلگر اخبار

مشاغل گروه سیاست :

سیاستمدار
تحلیلگر سیاسی
کارشناس سیاسی

اوقات فراغت

با توجه به علایق ENTPها، ممکن است برنامه ها و ماجراهای زندگی از نظر آنها خیلی کوتاه باشد. آرامش و استراحت برای آنان انجام کارهای جدید است. آنها از خنده و از در میان گذاشتن نظرات خود با دیگران لذت می برند، در خانه شان به روی همه گشوده است، از اینکه به نقاط مختلف و جالب سفر کنند لذت می برند و از هر چه برایشان تفریحی باشد استقبال می کنند.
0
امتیاز


37524
10534
133581

Guest

نقاط قوت كاری

مهارتهای عالی ارتباطی
مهارت عالی در حل مساله
کنجکاوی و توانایی یادگیری بالا
داشتن دید کلی و جامع نسبت به امور
سازگاری و انعطاف پذیری بالا
توان پیش بینی نیازها و خواسته های دیگران
توان پرداختن به چند پروژه به صورت همزمان
اعتماد به نفس بالا
ریسک پذیری و توان غلبه بر موانع و مشکلات
توانایی در نظر گرفتن تمامی احتمالات و امکانات موجود
0
امتیاز


37524
10534
133581

Guest

در محل کار

از نبوغ و فکر بکر خود برای حل مسائلشان استفاده می کنند.
اشخاصی با هوش و با تخلیل فراوان هستند و می توانند دیگران را متقاعد کنند تا نقطه نظر آنها را باور نمایند.
به روشهای سنتی انجام کارها بی علاقه اند.
اشخاصی الهام بخش هستند و به خاطر سریع الانتقال بودن، اعتماد به نفس و اطمینانی که دارند و نیز به خاطر مهارتهایشان هواداران زیادی دارند.
به روشهای سنتی انجام پروژه ها بی توجهند، آنها دنبال روشهای بدیع می گردند.
دوست دارند چند کار را با هم انجام دهند. اگر کار جالب نباشد خیلی زود مکدر می شوند.
دوست دارند با آدمهای مختلف در ارتباط باشند.
نمی توانند توجه خود را محدود کنند، زیرا موضوعات عدیده ای برای آنان جالب است.
0
امتیاز


37524
10534
133581

Guest

روابط با دیگران

افرادی خوشبین، جذاب و جالب هستند و خوب صحبت می کنند.
برای آزادی و استقلال خود بهای فراوان قائلند.
سعی می کنند به جای داوری درباره اشخاص، آنها را بشناسند.
پیوسته در اندیشه آزمایشات جدید هستند. به محض اینکه ایده جدیدی مطرح می شود، می توانند دست به کار آن شوند.
دوست دارند شریک زندگیشان جالب و به لحاظ ذهنی تحریک کننده باشد و از تجربیات جدید و از ماجرا لذت ببرد.
می خواهند روابطشان پیوسته رشد کند.
می توانند خود بین، اهل بحث و مباحثه و فاقد حساسیت باشند.
از بحث کردن لذت می برند.
میان تنها با خود کار کردن و معاشرت با دیگران تاب می خورند.
ممکن است منکر تالمات احساسی و عاطفی شوند. ممکن است سرشان را شلوغ نگه دارند تا احساسات خود را نا دیده بگیرند.
می توانند فاصله بگیرند و روابط خود را در شرایط سطحی حفظ کنند.
0
امتیاز


37524
10534
133581

Guest

این تیپ شخصیت را می توان در تصویر فوق خلاصه کرد:

تیپ شخصیت ENTP
0
امتیاز


37524
10534
133581

Guest

نقاط ضعف شخصیتی
از آنجایی که ENTPها برای خلاقیت و نوآوری بیش از هر کار دیگری بها و ارزش قائل هستند، گاه راه استاندارد انجام دادن کارها را فراموش می کنند. به این علت که به کارهای روزمره و عادی توجه و علاقه ندارند، ممکن است به جزئیات امر، آن توجهی را که لازم است نداشته باشند. آنها در مواقعی تدارک مورد نیاز را فراموش می کنند و به محض اینکه از برنامه ای خوششان آمد، بی صبرانه به آن هجوم می برند. این اشخاص به محض حل یک مساله به ماجرای هیجان بخش بعدی می پردازند. این تیپ شخصیتی باید به پروژه های محدودتری توجه کند.
اغلب اوقات ENTPها زیاد و به سرعت حرف می زنند، از این رو به دیگران فرصت کافی برای صحبت کردن نمی دهند. آنها اشخاصی صادق و منصف هستند، اما می توانند بیش از حد رک و صریح حرف بزنند و از دیگران انتقاد کنند. ENTPها باید به احساسات دیگران توجه داشته باشند. باید بدانند احساسات آنها هم به اندازه احساسات خودشان معتبر است.
0
امتیاز


37524
10534
133581

Guest

این تیپ شخصیتی از توانمندی تحلیلی فراوانی برخوردار بوده، می تواند مسائل مختلف را حل و فصل کند و در حل مسائل و مشکلات جدید و از میان برداشتن چالشها، از قدرت فراوانی برخوردار است. ENTPها می توانند به راحتی به اشکالات پی ببرند. آنان در ایجاد فرصتها مهارت دارند، اندیشمندانی استراتژیک در سطح عالی هستند که از توانمندی تحلیلی قدرتمندی برخوردارند و برای خواسته های خود همیشه می توانند منطقی ارائه دهند.
آنها توانایی مقابله با هر نوع محدودیت و مانعی را در جهت رسیدن به اهدافشان دارند. محدودیتهای اطراف خود را مورد آزمایش قرار می دهند و معتقدند قوانین و محدودیتها می تواند انعطاف پذیرتر باشد. به تنوع و تغییر بها می دهند و در برابر آنچه آنها را کسل کند، مقاومت می کنند. این تیپ شخصیتی به تفریح و سرگرمی و تنوع در فعالیتهای روزانه علاقه مند است.
0
امتیاز


37524
10534
133581

Guest

ویژگیهای شخصیتی
ENTPها عاشق هیجان و مبارزه اند. افرادی پر انرژی، با پشتکار و مطمئن هستند. عملگرا بوده و به کار کردن علاقه زیاد دارند. این اشخاص پرشور و شوق، باهوش و اهل صحبت هستند، در بسیاری از کارها خوب و قوی ظاهر می شوند و پیوسته برآنند که بر صلاحیت و قدرت شخصی خود بیفزایند. همواره به دنبال رشد فكری، دانشی و مهارتی خود هستند و ارزش زیادی برای افكار و باورهای خود قائل اند.
ENTPها نوآور و مبتكرند و شیفته ایده های نو هستند. از قدرت ابتکار فراوان برخوردار بوده و خلاقیت زیادی از خود نشان می دهند. در پی جذب و پیاده سازی ایده های جدید هستند و می توانند راههای جدیدی برای انجام کارها پیدا کنند. آنان گوش به زنگ بوده تا با امکانات و احتمالات روبرو شوند. به الهامات خود بیش از هر چیز دیگری بها می دهند و می خواهند ایده های خود را به واقعیت تبدیل کنند. آنها از انجام کارهای تکراری خسته می شوند، به ندرت یک کار را به روش قبلی انجام می دهند و به راحتی سراغ علاقمندیهای جدید می روند.
0
امتیاز




جواب تو چیه؟
userImage
کاربر میهمان













سلام.من در رابطه با یکی از نزدیکترین فرد زندگیم سوالی دارم.اون یه خانوم جوونه که خیلیییی برام مهمه حالش.در کودکی سابقه حس کردن یه موجود خیالی رو داشته که به اسم صداش میکرده با پی گیری خانواده متوجه شدن که این مسئله برای بچه های تو اون سن و سال طبیعیه.ماباهم خیلی راحتیم واسه همین مشکلاتشو باهام درمیون میزاره.پارسال بود که میگفت خیلی میترسم.وقتی ازش پرسیدم از چی؟ میگفت حس میکنم یکی پیشمه یکی پشت سرمه خیلی میترسم و اینا.یروز بهم گفت اون موجود وحشتناک هی ازم میخواد که مثلا خودمو از پله ها بندازم پایین هی اینو بهم میگه منم هربار به تو فک میکنم که دوست دارم و اینکارو نمیکنم.نگران کننده بود سعی کردم کنارش باشم حرفاشو بهم بزنه تا بعد یه مدت یادش رفت اما الان دوباره برگشته اون حس هاش.دیشب دوباره بهم گفت خیلی میترسم با اینکه تنها نبود تو خونه اما باز میترسد میگفت فک میکنم یه موجود وحشتناک تو خونست حتی از ترس نمیتونست بخوابه یا حتی گریش گرفت.زنگ زد که امروز یکی بیاد پیشش بمونه که کمتر بترسه.حس میکنم حالش خوب نیس.نمیدونم چیکار کنم؟ میترسم اتفاقی بیوفته لطفا کمکم کنید بتونم واسش کاری کنم قبل از اینکه اتفاق ناخوشایندی پیش بیاد.هرچی سریع تر منتظر پاسخ شما هستم.خیلی ممنون





لام
من ((امیر)) هستم و ۱۸ سالمه می خوام داستان زندگیمو بگم
من فرزند ۵ از خانواده ی فرزندی هستم .و چند تا خواهرم از من بزرگ تر هستند اگه بخوام از اول شروع کنم چون محیط خانوادم بیشتر دخترانه بود  و بخاطر شرایط کاری پدرم  کمتر با افراد دیگه ای رابطه داشتیم و این شرایط باعث شد که من از همون اول مشکالی داشته باشم مثلا نبود اعتماد بنفس و مقایسه کردن خودم با دیگران ..خلاصه همین طور گذشت تا اینکه کلاس پنجم ابتدایی رو تموم کردم و سه ماه تعطیلی بعدش رو رفتم خونه ی پدربزرگم (متاسفانه )اون سن برای من اوج شکل گیری شخصیت بود من یه پسر خاله داشتم بخاطر  اینکه  یه پسر بود خالم خیلی بهش رو داده بود  و یه اخلاق  عجیبی داشت  و حدود سه سال ازم هم بزرگتر بود گفتم براتون که رفتارش عجیب بود مثلا مثل پادشاها دستور میداد ..من تو اون  سن  از اون رفتار  الگو گرفتم  و این شد که بعد حدود  ۲ هفته برگشتم خونه اما اینبارو متفاوت بودم وه مثل اون دستور میدادم مثلان که نصف  فلان لیوانو اب بیار یا..... و این شد  شروع  مشکلات جدیم .این دستور دادن  بعدش باعث  برخاشگریم شد و حدود یه سال بعد وارد  بلوغ زود رسم شدم خلاصه  کار به جایی کشید  سال سوم راهنمایم باعث شد رو به روانشناش کنم و حدود ۶ ماهی رو قرص مصرف کنم .خلاصه حالم بهتر شد  اما  قابل  اطمینان  نبودم مثلا در اوج  خوش اخلاقی  یهو  ۱۸۰ درجه  رفتارم  تغییر میکرد .بخاطر بلوغ زود رس  و مشکات قبل هم یه بی اعتماد بنفس کامل  بودم یادم میاد دوس داشتم که جلب توجه کنم و همه نگاهم کنن و اینکه شبا که می خوابیدم از خدا می خواستم یا خوشگلم کنه  یا بکشدم ((یادش  بخیر دوران  میل جذابیتم ) خلاصه به همین طور و این احوالات  گذشت تا این که سال سوم با یه بنده خدایی ((ایشالله هر جا که هست  تنش  سالم باشه  )) اشنا شدم که باعث یکی از بدترین اتفاقات دوران  زندگیم شد البته مشکل از اون  نبود از من بود اون همکلاسیم به نظر من زیبای روی بود و منم که دوس داشتم زیبا رو باشم و همیشه هم مقایسه میکردم همه ی این عوامل باعث شد که احساس خیلی عجیبی داشته باشم  هم رقابت بود هم نفرت  هم ... اون موقع وقتی نگاهش میکردم همون قیافه ای رو داشت که من تو رویا   می خواستم باشم  همون دقیقا باعث مشکلاا بعد من شد مشکلات روانیم خیلی بالا گرفت  معدم  زخم شد با خانواده  خیلی  حرفم میشد از خودم متنفر می شدم  و فک میکردم که شاید خدای نکرده  خدایی نکرده علاقه زه همجنس خودم داشته باشم  راستی  اینم بگم که خیلی دوس داشتم  اون زمان بهم توجه  میکرد درسام  بد شده بود  و اصلا مدرسه نمی  رفتم  اینم بگم که خانوادم می دونستن که حالم بده اما  نمی دونستن  بخاطر  اون بنده خداست و خیال میکردن مشکلات  قبله  اما یکی از ابجیام خبر داشت و می دونست اون زمان خیلی دردودل می کردم و باعث میشد حالم بهتره  بشه ..گذشت و منم به کمک خدا تونستم اون کلاس ۱۲ رو تمام کنم و دیگه نبینمش  و حالا شده ۱۷ سالم و کلاس ۱۲ هم تموم کردم..راستشو  بخواین  از خیلی  بچگی عشق  پلیس  بودن داشتم  و عاشق این کار بودم همون سه ماه تطعیلی ثبت نام کردم واسه پلیس  شدن   وقتی  فک میکردم بالاخره از دست  اون افکار  خلاص  شدم (نه کامل خلاص ولی نسبت بهتر )و الان دیگه می خوام  پلیس این  مملکت باشم احساس  مفید  بودن میکردم ثبت نام کردم و همزمان هم درس می خوندم که پیش دانشگاهی رو بگیرم  هم مراحل نظامی شدن خلاصه بعد از ثبت نام قبول شدم  و تونستم همه مراحل  رو جز مرحله ی اخر بگذرونم  راستی اینم بگم وقتی زه قبل فکرد میکردم می گفتم این انع مع عسری یسرای منه واین اسونی من بعد از اون سختیه که تونستم سربلند بیرون بیام ...بریم سر اصل مطلب روز  ۲۶.۹.۹۵ روز بدی بود ساعت ۱۹ مشکل واسم ایجاد شد  اونم فقط یه فرکانس از گوش چپم ضعیف بود در حالی که من همه ی مراحل رو رفته بودم تو همون سن ۱۷ سالگی  بعد از این قضایا منع استخدام شدم یعنی دیگه نتونم هیج وقت به ارزوم برسم این قدر علاقه داشتم اون زمان  تو ((اربعین بود)) پدرو مادرم رفته بودن کربلا من لباس های نظامی رو خریده بودم..بعد از منع استخدام شدنم تمام دنیا رو  مقابل خودم دیدم  چیزی که فک میکردم اسونیه منه واسم تمام شد و این  یه شکست دیگه  واسم بود هر روز که از خواب  پا میشدم منتظر یه معجزه بودم چون نمی تونستم باور کنم از شغلی که همیشه دوسش داشتم و دارم رو نمی تونم داشته باشم خلاصه همین فکر و داشتم تا حدود ۶ ماه بعد و جریان نامزد گرفتنم واسه من  شد ۱۸ سالم و یه مسائلی پیش اومد و اینکه  داشت سن پدد و مادرم بالا میرفت تصمیم‌گرفتم که ما ازدواج کنیم بعد از شکست تو نظام رفتم  خواستگاری خلاصه قسمت ما شد که  دختر فامیل رو بگیرم (( البته واسه چند ساله اینده ها ))) ما هم ۱۷ برج ۱ سال ۹۶ رفتم خواستگاری اونا هم قبول کردن منم با خودم فک میکردم بعد از جریان کلاس ۱۲ و شکست تو نظام  خدا (( فدای خدا بشم الهی.. ))  می خواد شادم کنه و این دیگه راسی راسی انع مع عسری یسرای من باشه  ناگفته نمونه یکی از ارزو هام براورده شده بود  خلاصه  بلوغ ما هم تموم شدو  به یه قیافه ی قشنگ  رسیدیم  و خیلی هم خوب بود مثلا یادم میاد میرفتم  بازار  هرکس  از جلو می اومد  حتما حتما  یه نگاهی  می کرد اما  من تا اون سن ۱۸ سالگی خوشبختانه با این که همه ی دوستام رفیق بازی میکردن  بجز  یه مزاحمت تلفنی  واسه یه دختر ایجاد کردم  اونم وقتی  کلاس  پنج بودم دیگه  هیچ ارتباط دیگه ای نبوده بریم سر اون موضوع ازدواج خوب با خودم گفتم خوبه دیگه اینم ان مع عسری  یسراس حدود و بعد از چند  ماه  دختره (((اونم خدا حفظش  کنه و از خدا واسش یه زندگی  خوب می خوام ؟)*)؟؟ بهم گفت از انتخاب  تو پشیمون شدم   و نمی خوام با تو زندگی کنم در حالی که من   یکی از دلایل رفیق بازی نکردنم این بود((ایه ی  ۲۳  یا ۳۱ سوره نور )) مردان پاک زنان پاک ..مردان ناپاک زنان ناپاک..... می گفتم خدا من که کار بدی نکردم تا با همسر اینده ام زندگی خوبی داشته باشم ولی  درعوض  این نصیبم شد خلاصه  بعد از  حدود دو ماه از این قضیه با اینککه  اون  دختره هیچ ارتباطی باهام نداشت  در حالی که خیلی از  کسای حتی شوهر هم داشتن ...استغفروالله  ولی  ما بخاطر خدا  پاک موندیم..راسی منم بگم خانواده رو در جریان گذاشته بودم بعد از اینکه پدرو مادرم  از مسافرت برگشتن بهشون گفتم وقرار بر این شد که تمومش کنن ..و تمومش هم کردن و اما  اینم  انع مع عسری  یسرای  من نبود ..راستی  بگم بعد از منع استخدام شدنم راهی نداشتم جز درس خوندن و چون کنکور ۹۶ رو از دست دادم ک قصد دارم بخونم واسه ۹۷ اما یه دلایلی نمی ذاره ...((  می خوام فردا اول صبح  ))شروع کنم به درس خوندن .. راستی اینم بگم تا حتی چند روز پیش خیلی از خدا  گله میکردم می گفتم اون از  دوران  دبیرستانم  اون از  سرکار رفتم اینم از  ازدواج کردنم  و همیشع  هم میرفتم  پیش خواهرم درودل میکردم و می گفتم من سختی کشیدم  اما  امشبو رفتم  اما  درودل نکردن چون یه کلیپ دیدم که یه نفر تو زلزله ی سرپل اعضای خونوادشو از دست داده بود فک کردم  همین کافیه که خونوادم کنارمن و باهاشون  شادم با پدرو مادرم  میگمو می خندم ... پیش خودم خجالت  کشیدم اینابرم  بگم خدا  چرا این اتفاقا واسم افتاد  راسی اینم‌ بگم الان  قیافم  خیلی خوب نیست موهام کوتاهه  و ریش هم دارم  اما دیگه الان نمی خوام  جذاب باشم یا جلب  توجه کنم  دوس دارم عادی عادی  باشم  یه گوشه  کنار  خونوادم  زندگیمو  پیش  ببرم  تا ببینم خدا چی می  خواد  خدا هم منو ببخشه  شاید یه وقتایی بی وجدانی کردم  و یک طرفه قضاوت کردم اما شاید این اتفاقات  باعش  شد  که اون پسری که تو دخترا  بزرگ شد و مثل دختر فک میکرد  حالا شده  مردی  همسنو سالاش  یا  حتی  کسایی که ازش  بزرگترن ازش راهنمایی می خوان البته  خدا کمکم کنه همین دیدگاه  رو داشته  باشم الان ۲۳.۵۸ دقیقه   روز  ۳۰ ابان ۹۶ این داستانو  واسه ی این مینویسم  که کسایی که  فک می کنین خیلی  بد بختن  بخودشون بیان  و به این دیگاه  فک کنن که خدا داره  یادشون میده  رسم  زندگی  رو  یا  کسی بتونه  از این داستان درس بگیره  هرچند مشکلات بزرگی  نبودن  اما خوب  ادم  یاد میگیره . اینم بگم خیلی خیلی جزئیات بیشتره  (( اینکه از همه ی رفیقام فقط من موندم  ))  اما خلاصه کردم واستون .من امیر   ۱۸ ساله  خدارو شکر میکنم که مشکلات رو تا وقتی  که جون و تازه نفس  بودم  کشیدم  ....انشالله  هممون  عاقبت بخیر  بشیم.ببخشید از غلط ها




پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ai) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود،
سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.