مادر من کمبودای زیادی تو زندگیش داره،پدرم معلوله و مرد خوبی نبوده براش
اما پدربزرگم همیشه پشتمون بوده و حتی دانشگاه و هزینه ازدواج منو تقبل کرده،اما مادر من به قدری منو از بچگی تاالان آزار داده و جدیدا شعارش این شده که من از زندگیم لذت نبردم و من باید به فکر خودم باشم و حتی من فهمیدم که با مردای دیگه هم رابطه داره
اون زندگیمو جهنم کرده الان که من نامزد کردم شوهرم که میاد خونمون حتی مراقب حرف زدنش نیس و من باید انقد هرجوری هس اوضاع رو درست کنم تا شوهرم تصویر بدی ازش پیدا نکنه،قبلا باهاش راجع به کاراش حرف میزدم ولی همیشه مقاومت میکرد و تهشم میگفت من نمیتونم زندگیمو پای بچه هام بذارم
من دیگه ازش گذشتم انتظاریم ندارم ولی نمیتونم رفتاراشو تحمل کنم مثلا وقتی میریم دنبال خرید جهیزیه همش آه میکشه که کاش میتونستم واسه خودم اینارو بخرم اما بقیه مادرا با ذوق واسه دختراشون خرید میکنن
همش خودشو با اینو اون مقایسه میکنه به پدرم مهری نداره خونمون مثه جهنمه و حتی من که میرم خونه شوهرم همش بهونه میگیره و زنگ میزنه که برگرد،شادیو به من حروم کرده افسردم کرده،کاری کرده که مادرشوهرم اینا هم ازش بدشون میاد
فک میکنه من و شوهرم باید در اختیارش باشیم و کمبودای بابامو شوهر من واسش جبران کنه
فقط بهم بگین تا عروسی چه جوری تحملش کنم؟چه جوری بی تفاوت باشم؟

من دختری 20ساله ام و تا حالا عاشق هیچ پسری نشده بودم تا اینکه دوماه پیش با یک پسر اشنا شدم این پسره اوایل دوستی مرتب بهم زنگ میزد و بعد یک مدت باهام اصلا تماس نمیگرفت منم که دیدم اون زنگ نمیزنه من بهش زنگ زدم و دوسه بار که تماس گرفتم دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده دیگه منم باهاش تماس نگرفتم تا اینکه بعد 11روز بهم پی ام داد و گفت که میخوام ببینمت منم باهاش روز شنبه قرار گذاشتم،تا شنبه همش پی ام میداد و زنگ میزد ولی از وقتی که برگشتیم نه زنگ زده نه پی ام داده.موقعی که پیششم رفتارش باهام خیلی عاشقانس ولی یبار که داشتیم پشت تلفن باهم حرف میزدیم بهم گفت که من یبار عاشق یک دختر شدم دیگه از اون روز به بعد تصمیم گرفتم که کسیو دوست نداشته باشم و عاشقش نشم رابطه ما دوست پسر دوست دختره و من دوست دارم ولی دیگه دوست داشتن عشقی نیست.منم عاشقش شدم یعنی شب و روز فکرم پیششه نمیدونم باید چیکار کنم خودمم نمیدونم چرا یهو اینطوری شد میشه کمکم کنین باید چیکار کنم؟نمیخوام عشقم یکطرفه باشه!🙏

جدیدترین سوالات





جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

بخشی از متن سوال:

فرایند های شناخت ومراحل آن مانند احساس توجه و ادرا

فرایند های شناخت ومراحل آن مانند احساس توجه و ادراک را درارتباط با یکی از موضوعات زندگی بیان کنی



0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:


ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

1


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده

1 جواب برای این سوال ثبت شده!

چینش بر اساس زمان ثبت


چینش بر اساس امتیاز



32
1480
498

rojany

بخش اول – ادراک

ما دنیای اطراف خود را از طریق ویژگی هایی که در آن وجود دارد مانند شکل و رنگ و بو و صدا و.. می شناسیم.در حقیقت این حواس پنجگانه ما هستند که از طریق گیرنده های بینایی،شنوایی،بویایی و… اطلاعات حسی را دریافت می کنند و به سیستم عصبی منتقل می سازند این دریافت ها احساس هستند و آنچه را تبدیل به اطلاعات معنایی می کند ادراک است یعنی این ادراک است که اطلاعات را منتج به علم و شناخت ما به پیرامون می سازد.به عبارت دیگر ادراک اطلاعات حسی را تفسیر و معنا می کند ولی نباید فراموش کرد چنین فرآیندی بدون وجود سیستم دریافت حسی محال است که صورت پذیرد و به شناخت منتهی شود.

مهمترین بخش فرآیند ادراک سه مرحله:
· پذیرش
· تبدیل
· تغییر و تفسیر
بخش دوم – گلوگاه شناختی

در سیستم شناختی ما یک صاف وجود دارد که به اطلاعات خاصی در هر زمان معین اجازه ی عبور می دهد. از این صافی به گلوگاه شناختی تعبیر می شود. اطلاعات توجه شده و توجه نشده وارد سیستم شناختی ما می شوند و تا مراحلی مورد پردازش قرار می گیرد، ولی در مراحل بالاتر از ادامه ی پردازش اطلاعات باز می مانند.
بنابراین همه اطلاعات ورودی به سیستم شناختی ما چه آنهایی که مورد توجه ما واقع شده اند چه آنهایی که مورد عدم توجه ما واقع شده اند مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرند ولی این اطلاعات بر حسب اهمیتی که دارند و یا ارتباطی که با موقعیت ها و شرایط خاص پیدا می کنند در بخش هشیار و ذهن ما حضور می یابند.
بخش سوم – حافظه

حافظه عنوانی است که در مورد توانایی انسان برای یادگیری، نگه داری، یادآوری و استفاده از اطلاعات و دانش به کار برده می شود. وقتی از حافظه صحبت می شود بیشتر اصطلاح یادگیری به ذهن می آید در حای که یادگیری مرحله اول حافظه یعنی اکتساب و ثبت اطلاعات است وحافظه به مجموعه ی فرآیند های اکتساب ، نگه داری و کاربرد اطلاعات گفته می شود.

افلاطون حافظه و اطلاعات را به قفس و پرنده تشبیه کرده است:
او معتقد است به سه علت نمی توان پرنده را از قفس گرفت؛
· شاید از ابتدا پرنده در قفس وارد نشده باشد.
· شاید پرنده در طول حضورش در قفس مرده باشد
· شاید پرنده در قفس باشد ولی در میان هزاران پرنده ی دیگر نمی توان آن را پیدا کرد.
0
امتیاز




جواب تو چیه؟
userImage
کاربر میهمان






















پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ai) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود،
سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.