جدیدترین سوالات





سلام خسته نباشید. من ۹سال با یه اقایی دوست بودم ک خانواده ها هم در جریان رابطه ما بودند ولی از نظر رفتاری خیلی اذیت میکرد. منو کتک میزد و رابطه ی نامعقولی از من میخواست. توی این مدت هم چندباری به من خیانت کرد که بخشیدمو باز هم ادامه دادم. برای خواستگاری هم اومدن ولی پدرم گفت تا مستقل نشدم نمیتونیم ازدواج کنیم.۲۴ سالمه .حدود ۳ ماه پیش به بهونه های مختلف این رابطه رو تموم کرد و بعد از ۱ ماه شروع کرد به حرف زدن با من در مورده دوست دخترای جدیدش که من واکنش نشون دادمو در اخر منو بلاک کرد و رفت دنباله زندگیش. خیلی وقته افسردگی دارم منزوی شدم و اصلا دلم نمیخواد از خونه بیرون برم.احساس پوچی و بی ارزشی میکنم.قبلا هم بخاطر افسردگیه شدید از تنش های این رابطه سعی کردم خودکشی کنم ولی اینبار نمیخوام‌ضعیف باشم.از تنهایی خیلی میترسم ولی با این حال دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم و فکر میکنم همه چیز دروغ و بازیه و اینکه نمیتونم با جنس مخالفم ارتباط برقرار کنم چون از نظر ذهنی هنوز تعهد دارم. ممنون میشم اگر که کمکم کنید
جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

بخشی از متن سوال:

مشکل عزیزم

این حرفای پایین حرفای یکی از نزدیکانمه که زنه
میگما!!!من چرا اینطوری شدم ؟؟؟کل حس و حالم الان تخلیه شد انگار توی خلا هستم یکی یه کاری کنه
انقدر همه چیرو سپردم به آغوش گرمو نرم پروردگار انگار همه چیو واقعا ازم گرفت خالی شدم
نه عشق و علاقه نه خشم ونفرت .خنثی خنثی
اولش آدم تخلیه میشه بعدش پر میشه یکی یکی از چیزای خوب و عالی .عشق عالی .سلامتی .پول و ثروت .همسر الهی و هر چیزی که خدابرات بخاد و حال کنی باهاش
لطفا راهنمایی کنین دلیل این حرفاش چیه؟
آیا افسردگی شدیده یا دوقطبی؟
چه باید کرد؟
یک مدت دارو مصرف میکرد یکسال تحت درمان بود دو ماهه اینطور شده



0
امتیاز

جوابی برای این سوال در دست نیست!




جواب تو چیه؟
userImage
کاربر میهمان





دختری ۲۰ ساله هستم که از حدود ۱۴ سالگی از یکی از بستگانمون که در شهر دیگه ای زندگی میکنه و دوسال از من بزرگتره خوشم میاد ایشون شخصیتی داره که از دوستی های معمولی و کلا رابطه گریزونه و دوست داره یک نفر رو واقعا عاشقانه دوست داشته باشه و با همون شخص هم ازدواج کنه ، حس من به ایشون از یه دوست داشتن معمولی فراتره، وقتی ۱۵ ساله بودم و این موضوع رو باهاش درمیون گذاشتم جواب درستی به من نداد و من این رو پای بچه بودنمون گذاشتم ، حدود ۱۷ سالگی بدون دلیل به من کادویی داد و سعی میکرد خودش رو به من نزدیک کنه و حس میکنم بهم بفهمونه دوستم داره اما من بخاطر غرور مسخره و چون به من جواب درستی نداده بود اونو از خودم میروندم ؛ وقتی که ۱۹ ساله بودم دوباره به طریقی بهش فهموندم که دوستش دارم اما بهم گفت که هنوز شخص مورد نظرشو پیدا نکرده و جوری این حرفو زد که یعنی من از اون تصور ذهنیش درمورد کسی که میخاد دور هستم مگر اینکه به این تصور نزدیک تر شم ، امسال که ۲۰ سالم شد به خودم قول دادم که به این شخص هم به چشم یه آشنای معمولی نگاه کنم و حسم رو از بین ببرم و سعی میکردم خودم رو ازش دور کنم و ارتباط زیادی باهاش نداشته باشم حتی وقتی به من به بهونه حال و احوالپرسی پیام میداد مثل قبل باهاش راحت حرف نمیزدم و خودش هم متوجه این موضوع شد و حتی بهم گفت که بنظرش من راهمو پیدا کردم ( حس میکنم منظورش این بود که خوبه که از دوست داشتنش دست کشیدم)
تا وقتی که حدود یک هفته پیش بعد از اینکه یکماه قبلش توی تعطیلات عید دیده بودمش ، به من زنگ زد و درمورد چیزای مختلف و معمولی حرف زدیم باهم ، بعد از اون ازم دلیل رسمی بودنم رو پرسید و من هم گفتم دلیل خاصی نداره.

بعد از این همه توضیح میخام بپرسم که آیا از نظر شما این شخص به من علاقه ای داره که با اینکه من خودم رو ازش دور میکنم باز میخاد با من ارتباط داشته باشه یا نه؟
اگه آره ، من چه کاری باید انجام بدم؟

















پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ai) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود،
سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.