جستجو در بانک سوالات
در این قسمت می توانید بخشی از متن سوال را وارد نموده و به دنبال سوال مورد نظر خود بگردید:

بخشی از متن سوال:

دوست شدن

0
امتیاز

جواب های موجود برای این سوال:


ازین پس می توانید به کاربرانی که دوست دارید هدیه بدهید! کافیست بر روی علامت    در کنار تصویر آنها کلیک کنید!

5


جواب برای این سوال ثبت شده است!

تازه ترین


جواب ها رو اول نشون بده

پرامتیاز ترین


جواب ها رو اول نشون بده

5 جواب برای این سوال ثبت شده!

چینش بر اساس زمان ثبت


چینش بر اساس امتیاز



37504
10534
128360

Guest

منم 12 سال دارم ولی به این چیزا فک نمی کنم
0
امتیاز


37504
10534
128360

Guest

منم12سال دارم و دخترم ولی به این چیزا فک نمی کنم عاقبت نداره
0
امتیاز


0
9
30

ARIA-1382

منم 12 سال دارم تو عمرم هیچ وقت دوست نداشتم برم دنبال این چیزا من الان دارم برای تیزهوشان میخونم
0
امتیاز



سلام پسرم. شما تقریبا هم سن پسر من هستین.
به خاطر نهایت احترامی که برای شما قائلم و شما را مثل پسر خودم دوست دارم، ازتون می خوام توی این مسیر نرین که بیچاره و مریض و گرفتار می شین.
از فضای اینترنت و موبایل و ماهواره و بلوتوث هم بیرون بیا پسرم وگرنه این طور که پیش می ری، گوهر پاکی و اندیشه و وقت و عمرت را به زودی تلف می کنه.
0
امتیاز


37504
10534
128360

Guest

پسر جون برو خجالت بکش!
برو بشین درستو بخون تو هنوز دهنت بو شیر میده!!!!
0
امتیاز




جواب تو چیه؟
userImage
کاربر میهمان





فیلم آسیایی شرقی داستان از اونجایی شروع میشه که یک مادر یا خالهی به خاطر اینکه شرایط بزرگ کردن یه پسر بچه رو نداشته همزمان با داداشش این پسر بچه رو میبره میده به مادر بزرگش که توی روستا بالا یک رود زندگی میکنه. مادر بزرگه خیلی فقیر بوده ولی مادره چالهی نداشته یا خالهه حالا. بعد این بچه رو میسپاره. پسر بچه هم اصلا نمیتونه کنار بیاد به زندگی اونجا و خیلی سختشه ولی مادر بزرگ کم کم با اخلاق تند و تخصش اونو غانه میکنه. پسر بچه رویای اینو داره که دونده بشه و دویدن رو شروع میکنه ولی مادر بزرگ میگه ما پول نداریم نمیخواد دونده بشی. اونم میگه من پابرهنه میدوهم. پابرهنه تمرین میکنه در حالی که همه دوستاش کفش داشتن. بعدم که موفق میشه و مسابقات سطح استانی دست بیدا میکنه مادر بزرگ میره نصف شب براش کفش میختار بخره که نصف شب در مقازه کفش رویشی رو میزنه و با همه این پولی که داشته برای این پسر کفش دوندهی میخره. پسر هم در نهایت شرکت میکنه توی مسابقه و میبره و یک دوندهی معروف میشه. و جزئیات دیگه همینه که یه دیالوگ داره میگه که ما با اصالت فقیریم. من فقیرم. مادرم فقیر بوده. مادر مادرم فقیر بوده. پس ما بلدیم با فقر زندگی خوشحالی داشته باشیم. به علاوه یه سحنه هی هستش که اینا از رود پایین خونهشون یه کفش چوبی میگیرن. مادر بزرگ میگه که این کفش رو نگه دار. کسی که یه لنگی کفش رو گم کرده خطمان لنگی دیگهش هم میندازه به رود. و واقعا هم اونی که کفش هم پیدا میکنن. و اینه انقدر فقیر بودن که یه دونه آهنروبا به نخ میبستن توی خیابون راه میرفتن تا تکیای فلس جمع بشه. با این حجم از جزئیاتی که من و خانوادم یادمونه بعید میدونم که توهم باشه.

















پرسش سوال جدید :: تبلیغات در سوال و جواب :: گروه های سوال و جوابی

تمامی حقوق مادی و معنوی، متعلق به وب سایت سوال جواب (soja.ai) و تیم مدیریتی آن می باشد.

طراحی و اجرا : گروه مشاوران فناوری اطلاعات

پاسخ های موجود در سایت توسط کاربران سایت ثبت می شود،
سایت سوال و جواب هیچ مسئولیتی در قبال صحت و محتوی پاسخ ها ندارد، هرچند تا حد امکان نظارت بر محتوی آنها صورت می گیرد.